En Ar

شهادت امام زین العابدین ( علیه‏السلام )

گفتار زير درباره يكى از چكادهاى سر به فلك كشيده جهان هستى، امام سجاد عليه‏السلام است. او در برابر شديدترين تندباد حادثه‏ها، استوار بر جاى ايستاد و تازيانه خون‏بارترين پيشامدها، چون عاشورا و گردباد تلخ‏ترين روزگاران، مانند دوران اسارت، آسيبى به شكوه او نرساند. قرن‏هاست كه چشم‏انداز زيباى بلنداى او، همچنان، چشم‏ها را مى‏نوازد و به قلب‏ها استوارى و به دل‏ها جرئت مى‏بخشد.

زندگى امام سجاد عليه‏السلام در يك پيام
زين‏العابدين عليه‏السلام ، قهرمان معنويت است، به گونه‏اى كه وقتى انسان به او مى‏نگرد، به حقيقت اسلام، نگاه مى‏كند. نمازهايش، پرواز روح به سوى خدا بود و با همه وجود در پيشگاه پروردگارش آماده مى‏شد. آن حضرت، پيك محبت بود؛ هر جا غريب و تهى‏دست و بينوايى را مى‏ديد كه ديگران به او توجه ندارد، به او محبت مى‏كرد و به خانه خودش مى‏آورد. روزى گروهى از جُذامى‏ها را ديد كه همه آنها را از خود مى‏راندند. آن حضرت آنها را به خانه فرا خواند و از ايشان پرستارى كرد. خانه امام زين‏العابدين عليه‏السلام ، پناه‏گاه مسكينان، يتيمان و بيچارگان بود. «وقتى شورشيان، بنى‏اميه را از مدينه بيرون كردند، مروان كه خود از دشمنان امام بود، از امام خواهش كرد كه همسر و خانواده او در خانه و پناه آن حضرت باشند و امام نيز با بزرگوارى پذيرفت. بدين‏گونه، در روزهايى كه مدينه دست‏خوش قتل و غارت بود، خانه امام، پناه‏گاه پناهندگان بود و خانواده‏هاى فراوانى به آستان آن حضرت پناه آوردند و امام نيز تا پايان درگيرى‏هاى خونين از آنان پذيرايى كرد».
ز رنج آرد به راحت، مردمان را *** نشاند فتنه دور زمان را
همه راحت بُوَد بر خلق، بى‏رنج *** وجودش خلق را شادى است چون گنج
لقب‏هاى برازنده امام سجاد عليه‏السلام
سيدالعابدين، زين‏العابدين، سيدالمتقين، امام‏المؤمنين، سجاد و زين‏الصالحين، از لقب‏هاى امام چهارم شيعيان است كه در اين ميان، دو لقب سجاد و زين‏العابدين، شهرت بيشترى دارد. اين لقب‏ها مانند لقب‏هايى نيست كه عرب هنگام زادن كودك يا در كودكى به او مى‏دهد. اين لقب‏ها را صرّافان گوهرشناس و انسان‏جو به آن حضرت داده‏اند. آنان در آن دوران تاريك، از ديو و دد آزرده شده بودند و با ديدن آن امام، كسى را مى‏ديدند كه آن دانشمند در روز روشن با چراغ در پى او مى‏گرديد و نمى‏يافت.
بيشتر كسانى كه اين لقب‏ها را بدو داده‏اند، نه شيعه بودند و نه او را امام و برگزيده از سوى خدا مى‏دانستند. با اين حال، نمى‏توانستند آنچه را در او مى‏بينند، ناديده بگيرند. هر يك از اين لقب‏ها، نشان‏دهنده درجه‏اى از كمال، پايه‏اى از ايمان، مرتبه‏اى از تقوا و اخلاص و ميزان اعتماد و اعتقاد مردم به دارنده اين لقب‏هاست. او به حقيقت جلوه‏گاه آشكار اين ويژگى‏ها بود و اين سخنى است كه همگى برآنند.
شرايط و رسالت‏ها در عصر امام زين العابدين عليه‏السلام
امام سجاد عليه‏السلام در دشوارترين شرايط به سر مى‏برد تا آنجا كه خود آن حضرت مى‏فرمايد: «اگر كسى متهم به كفر مى‏شد، بهتر از آن بود كه به شيعه‏گرى متهم شود.» همچنين فرمود: «در مكه و مدينه، بيست نفر نيستند كه ما را دوست بدارند».
در زمان آن حضرت، بنى‏اميه چنان بر مردم چيره بود كه افزون بر روا داشتن ستم‏هاى فراوان در حق مردم، به تحريف دين مردمان نيز دست مى‏يازيد. در همين زمينه، انس بن مالك، صحابى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با گريه مى‏گفت: چيزى از آنچه در زمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وجود داشت، پيدا نمى‏شود. از همه آنچه از پيامبر خدا فرا گرفتيم، تنها نماز مانده است كه در آن نيز بدعت‏هايى پديد آمده است. مسعودى، تاريخ‏نگار نامدار گفته است: «على بن الحسين عليه‏السلام امامت را به شكل پنهانى و با تقيّه بسيار و در زمانى دشوار عهده‏دار گرديد.» در چنين زمان دشوارى، امام سجاد عليه‏السلام با دورانديشى و تدبيرى شايسته، شيوه‏اى در پيش گرفت كه توانست از خاموش شدن فروغ وحى جلوگيرى كند و دين ناب و آسمانى اسلام را از لابه‏لاى آن همه حادثه‏ها به سلامت به دست آيندگان بسپارد و نام اهل بيت عليهم‏السلام را زنده نگه دارد. پرهيز از قيام به دليل آماده نبودن شرايط آن، رو آوردن به كار بزرگ فرهنگى در قالب دعا، روشن‏گرى در هر فرصت مناسب و گريه‏هاى فراوان در عزاى پدر بزرگوارش، امام حسين عليه‏السلام ، بخشى از رسالت‏هاى پيروزى‏آفرين آن حضرت در راه رسيدن به هدف‏هايش بود.
امام سجاد عليه‏السلام ، قهرمان مبارزه با تهاجم فرهنگى
آيين اسلام در هيچ دوره‏اى از خطر تهاجم فرهنگى ايمن نبوده و نيست. گاهى نيز اوج اين ستيز فرهنگى در زمان برخى از پيشوايان معصوم عليهم‏السلام رخ مى‏داد تا آنجا كه قيام خونينى چون عاشورا، در رويارويى با همين خطرها شكل گرفت. امام سجاد عليه‏السلام نيز در دورانى زندگى مى‏كرد كه هنجارهاى اخلاقى و فرهنگ ناب اسلامى به دست فراموشى سپرده و ناهنجارى‏ها و تبه‏كارى‏ها فراگير شده بود. آن حضرت در چنين شرايط ناگوارى، هرگز ميدان را در برابر دشمن رها نكرد. ايشان با نفى قيام مى‏كوشيد ذهن دشمنان را از توجه و سرگرم شدن به خود بازدارد. در مقابل، به صورتى آرام و پنهانى، از راه سازندگى انسان‏هاى شايسته و آموزش انديشه‏هاى راستين به آنان و با روشن‏گرى‏هاى پياپى، در برابر تهاجم فرهنگى ايستاد و توانست پيروز ميدان مبارزه فرهنگى باشد. در اين‏باره، تنها به يكى از سندهاى پيروزى آن امام در رويارويى با هجوم فرهنگ‏هاى خداستيز و غير اسلامى، يعنى صحيفه سجاديه اشاره مى‏كنيم كه قرن‏هاست آبشخورى زلال و آسمانى براى جان‏هاى تشنه هدايت و تكامل به شمار مى‏آيد.
علت قيام نكردن امام عليه السلام
يكى از رمزهاى پيروزى مردان بزرگ، زمان‏شناسى و شناخت شرايط روزگار است. آنان با شناخت درست از آنچه پيرامونشان مى‏گذرد، چگونگى رفتار خود را برمى‏گزينند. بر اين اساس، نه همواره به قيام برمى‏خيزند و نه هميشه در صلح به سر مى‏برند، بلكه اين، اقتضاى زمان و مصلحت روزگار است كه جنگ يا صلح را برايشان تعيين مى‏كند.
امام سجاد عليه‏السلام نيز از اين قاعده بيرون نبود. آن حضرت با مصلحت‏انديشى شايسته و در خور ستايش، پايدارى دين و مانايى اسلام را در دگرگونى شكل مبارزه مى‏داند. «در حقيقت، با وحشت و ديكتاتورى سختى كه در جامعه حكم‏فرما شده بود و در اثر كنترل و چيرگى شديدى كه حكومت ستم‏گر اموى به وجود آورده بود، هرگونه جنبش و قيام مسلحانه پيشاپيش، محكوم به شكست بود و كوچك‏ترين حركت از نگاه جاسوسان حكومت پنهان نمى‏ماند».
به همين سبب، امام راه درست و عاقلانه را در آن مى‏ديد كه به گونه‏اى ديگر به مبارزه برخيزد و در ساختار دعا، با ستم‏گران بستيزد و پيام خود را به نسل‏هاى آينده برساند. گويا امام سجاد عليه‏السلام با اشاره به چنين شرايط دردناكى، در ساختار دعا به خداوند چنين عرض مى‏كند: «پروردگارا! چه‏بسا دشمنى كه شمشير دشمنى‏اش بر ضد من آخته، دم تيغش را براى ضربه زدن به من تيز كرده و سر نيزه‏اش را به قصد جان من تيز ساخته و مرا آماج تيرهاى خويش قرار داده است. زهرهاى جان‏كاهش را براى كام من در جام، فرو ريخته و چشمش براى كنترل من نهفته است و بر آن است كه به من گزند برساند».
سياست امام سجاد عليه‏السلام در ترويج اسلام ناب
امام سجاد عليه‏السلام به دليل آماده نبودن شرايط براى قيام، با مبارزه‏اى غيرمستقيم و سياست‏هايى حكيمانه در ترويج و پايدارى اسلام ناب كوشيد كه برخى از آنها عبارتند از:
1. زنده نگه داشتن ياد و خاطره عاشورا
شهادت امام حسين عليه‏السلام و ياران آن حضرت، در افكار عمومى براى حكومت اموى، بسيار گران تمام شده و مشروعيت آن را زير سؤال برده بود. براى آنكه اين حادثه دلخراش فراموش نشود و ثمره‏هاى بزرگ آن به بار بنشيند، امام با گريه بر شهيدان عاشورا و زنده نگه داشتن ياد آنان، مبارزه منفى و حركت فرهنگى را به صورت گريه ادامه مى‏داد. گرچه اين اشك‏هاى سوزان ريشه عاطفى هم داشت، ولى آثار و بركات سياسى و اجتماعى آن بى‏نظير بود تا آنجا كه يكى از ريشه‏هاى جاودانگى نام و ياد عاشورا را مى‏توان در همين عزادارى‏ها و گريه‏هاى امام زين‏العابدين عليه‏السلام دانست.
2. پند و ارشاد
گرچه امام سجاد عليه‏السلام به سبب وجود تنگناهاى بازدارنده زمان خويش، نتوانست انديشه‏هاى خود را آشكارا باز گويد، ولى آنها را در ساختار موعظه و نصيحت بيان مى‏كرد. بررسى اين موعظه‏ها نشان مى‏دهد كه امام با روش حكيمانه‏اى، در عين حال كه مردم را موعظه مى‏كرد، آنچه را مى‏خواست به ايشان مى‏آموخت و اين بهترين شكل آموزش انديشه‏هاى درست اسلامى در آن شرايط بود.
3. برخورد و مبارزه با عالمان دربارى
علماى دربارى كسانى بودند كه انديشه و ذهن مردم را به سود قدرت‏هاى فاسد جهت مى‏دادند و زمينه فكرى و ذهنى مردم را براى پذيرش حكومت آنان فراهم مى‏كردند. ازاين‏رو، امام سجاد عليه‏السلام با برخورد با ريشه‏هاى گمراهى و تباهى، به شكلى اساسى به ترويج فرهنگ ناب اسلامى همت مى‏گماشت و مردم را درباره ريشه‏هاى ستم‏پرورى هشدار مى‏داد.
امام سجاد عليه‏السلام و روشن‏گرى در هر فرصت ممكن
گرچه زمينه براى قيام امام سجاد عليه‏السلام آماده نبود، اين مسئله آن حضرت را از روشن‏گرى‏هاى بجا و بازگو كردن حقيقت باز نداشت. براى نمونه، آن امام در دوران اسارت خويش، در مجلس يزيد، در فرصت كوتاهى كه برايش پيش آمد، برفراز منبر اين‏گونه روشن‏گرى مى‏كرد: «اى مردم! كسى كه مرا نمى‏شناسد، خود را بدو مى‏شناسانم. من پسر مكه و منايم! من پسر مروه و صفايم! من پسر محمد مصطفايم! آن‏كه پايگاه او بر همه آشكار و جولانگه او آسمان است. من پسر علىّ مرتضى و فاطمه زهرايم. ... من پسر آنم كه تشنه جان داد و تن او بر خاك كربلا افتاد. مردم! خداى تعالى ما اهل بيت را نيك آزمود، رستگارى، عدالت و پرهيزكارى را در ما نهاد و ما را به شش ويژگى، برترى و بر ديگر مردمان، سرورى داد. بردبارى و دانش، دلاورى و بخشش را به ما ارزانى فرمود و دل مؤمنان را جايگاه دوستى و شكوه ما ساخت و خانه ما را مكان آمد و شد فرشتگان قرار داد».
نقش امام سجاد عليه‏السلام در تربيت موالى
يكى از كارهاى فرهنگى امام زين‏العابدين عليه‏السلام ، خريدن پيوسته بردگان و خدمت‏كاران و سپس آزاد كردن آنان بود. در حقيقت، انگيزه اصلى امام از اين كار، انسان‏سازى بود. به اين بيان كه آن حضرت بردگان را مى‏خريد و آن‏گاه به آموزش و پرورش آنها مى‏پرداخت و پس از مدتى آزادشان مى‏كرد، به گونه‏اى كه هر كدام از آنها به سبب تربيت درستشان از سوى امام، به عنوان سخن‏گو و مبلّغ وارد جامعه مى‏شدند و به گسترش آيين ناب اسلام مى‏پرداختند. امام، بردگان را با آنكه به آنان نياز نداشت، مى‏خريد و آنان را در مراسم حج به عرفات مى‏آورد و آن‏گاه به سوى مشعر مى‏برد. سپس آزادشان مى‏كرد و هديه‏هايى به آنان مى‏داد. بدين‏گونه، آن حضرت، كانون تربيتى متمركزى به وجود آورده بود. هر كدام از آزاد شده‏ها نيز فرد تربيت‏شده و الگو براى ديگران بودند. البته آنان پس از آزادى نيز پيوند معنوى خود را با امام نمى‏بريدند و همچنان از خرمن آن حضرت خوشه‏چينى مى‏كردند. اين روش امام سجاد عليه‏السلام با توجه به تنگناهايى كه آن حضرت در ارشاد و هدايت مستقيم جامعه داشت، بسيار درخور ژرف‏نگرى و بررسى است.
آب زنيد راه را هين كه نگار مى‏رسد
امام سجاد عليه‏السلام از شكوه ويژه‏اى برخوردار بود، به گونه‏اى كه هر جا گام مى‏نهاد، مردم براى وى راه مى‏گشودند و نگاه‏هاى خود را به سوى او مى‏دوختند. «سالى هشام پسر عبدالملك به حج رفت و گروهى از بزرگان شام همراه او بودند. روزى به سبب انبوهى مردم نتوانست دست خود را به حجرالاسود برساند. در اين هنگام، امام على بن الحسين عليه‏السلام به طواف آمد و چون نزديك ركن آمد، مردم كنار رفتند تا ايشان به آسانى، دست خود را به ركن بزند. اين پاس‏داشت در ديده شاميان، بزرگ و شگفت آمد. از هشام پرسيدند: اين مرد كيست كه مردم چنين او را گرامى مى‏دارند؟ هشام گفت: نمى‏دانم! فَرَزْدَق، شاعر معروف كه در آنجا حاضر بود، گفت: من او را مى‏شناسم و در همان زمان، بيت‏هايى را در شناساندن وى و ستايش او سرود كه در برخى از آنها چنين آمده است: «اين كسى است كه [سرزمين] بطحا جاى پايش را مى‏شناسد و همچنين حرم و بيرون حرم. اين پسر مهم‏ترين بندگان خداست. او پرهيزكار، برگزيده، پاك و نشانه و راهنماست. اينكه گويى «اين كيست؟» بدو زيانى نمى‏رساند. آن را كه تو نشناخته گرفته‏اى، عرب و عجم مى‏شناسد».
امام سجاد عليه‏السلام و مردم‏گرايى
يكى از ويژگى‏هاى بزرگ امام سجاد عليه‏السلام ، مردم‏گرايى و مهرورزى به انسان‏ها بود، به گونه‏اى كه فراوانى گرفتارى‏هاى آن حضرت، هرگز وى را رسيدگى به گرفتارى‏هاى مردم و گره‏گشايى از كار فرو بسته آنان باز نداشت. «آن حضرت، شب‏هنگام، انبان‏هاى نان را بر پشت خود مى‏نهاد و به خانه تهى‏دستان مى‏رفت و مى‏فرمود: صدقه پنهانى، آتش خشم پروردگار را خاموش مى‏كند. برداشتن اين انبان‏ها، بر پشت او اثر گذاشته بود و چون به ديدار پروردگارش شتافت، هنگام غسل دادن ايشان، آن نشانه‏هاى مهرورزى آشكار شد».
امام، سالى آهنگ حج كرد. خواهرش توشه‏اى به ارزش هزار درهم براى وى آماده ساخت، ولى آن حضرت همه را به مستمندان بخشيد. آن حضرت، پسر عمويى مستمند داشت كه شب‏هنگام به گونه‏اى كه شناخته نشود، نزدش مى‏رفت و چند دينار به او مى‏بخشيد. آن مرد مى‏گفت: على‏بن‏الحسين در انديشه خويشاوند نيست، خدا او را سزا دهد. امام اين سخنان را مى‏شنيد، بردبارى مى‏كرد و خود را بدان خويشاوند نمى‏شناساند. چون به ديدار خدا شتافت و آن احسان از آن مرد بريده شد، دانست كه آن مرد نيكوكار، على بن‏الحسين بوده است. پس بر سر مزار او رفت و گريه كرد.
خرّم آن‏كس كه در اين محنت‏گاه خاطرى را سبب تسكين است
پاسخ‏گويى بدى به نيكى
قرآن كريم در رفتار اجتماعى، اصل را بر مدارا در برابر تندى و نيكى در برابر بدى نهاده و فرموده است: «و آنان كه بدى را با نيكى مى‏زدايند.» (رعد: 22) به گفته زيباى فيض كاشانى:
مكافات بد را نكويى بياريم *** اگر بد كنيم، آن‏چنان كوست باشيم
بكوشيم تا دوستى خوى گردد *** به هر كو كند دشمنى، دوست باشيم
در اين‏باره آمده است كه روزى على بن الحسين عليه‏السلام بر مردمى گذشت كه از او بد مى‏گفتند. پس فرمود: «اگر راست مى‏گوييد، خدا از من بگذرد و اگر دروغ مى‏گوييد، خدا از شما بگذرد».
روزى مردى او را در بيرون خانه ديد و بدو دشنام داد. خدمت‏كاران آن حضرت بر آن مرد تاختند. على بن الحسين عليه‏السلام فرمود: «او را رها كنيد». سپس بدو گفت: «آنچه از ما بر تو پوشيده است، بيشتر از آن است كه مى‏دانى. آيا نيازى دارى تا آن را روا كنم؟» آن‏گاه مقدارى پول به آن مرد بخشيد، به گونه‏اى كه آن مرد بسيار شرمنده شد و گفت: گواهى مى‏دهم كه تو فرزند پيامبرى.
يكى از دانشمندان زمان آن حضرت به نام زُهَرى مى‏گويد: «برتر از على بن الحسين عليه‏السلام نديدم. از دانستن فضيلت فراوان وى، دوستش بر او غبطه مى‏خورد و كسى كه دشمن او بود، به سبب روش مسالمت‏آميز وى، دشمنى خود را آشكار نمى‏كرد».
فيض روشن‏دل، به نيك و بد برابر مى‏رسد *** پرتو مه مى‏فتد يكسان به آباد و خراب
دليل دعامحورى امام سجاد عليه‏السلام
بسيارى از انسان‏ها، اوج تلخ‏كامى شخص را در به خاك و خون تپيدن او مى‏دانند و بالاترين اندازه سختى براى آدمى را در آن مى‏بينند كه با شمشير و نيزه تكه‏تكه شود و از پاى درآيد. اين در حالى است كه گونه ديگرى از سختى و دشوارى نيز هست كه تلخى آن چه‏بسا بالاتر از زخم برداشتن و كشته شدن است و آن اينكه شخص در برابر جور ستم‏گران و فتنه‏جويان، بنا بر مصلحت نتواند برخيزد و ناچار باشد زهر بردبارى و خويشتن‏دارى را جرعه جرعه بنوشد و انبوهى از سخن را در سينه خود پنهان سازد و نتواند بازگو كند. خلاصه آنكه به گفته زيباى حافظ، «آن همه زخم نهان باشد و مجال آه نباشد»:
اين چه استغناست يا رب وين چه قادر حكمت است *** كاين همه زخم نهان هست و مجال آه نيست
امام سجاد عليه‏السلام با چنين تلخ‏كامى‏هايى دست به گريبان بود و در چنين روزگار تاريكى، چه چيزى بهتر از دعا و نيايش مى‏توانست به او آرامش بخشد و بهانه شود تا دردهاى نهانى را در قالب راز و نياز، بازگو و سخن‏هاى مگو را آشكار كند.
دليل گريه‏هاى امام سجاد عليه‏السلام از نگاه شهيد مطهرى
يكى از ويژگى مردان خدا، گريه از ترس پروردگار است، ولى گريه‏هاى امام سجاد عليه‏السلام افزون بر آنكه به دليل ترس از خداوند نيز بود، پيام ديگرى نيز داشت. شهيد مطهرى در اين‏باره مى‏نويسد: «براى على بن الحسين عليه‏السلام فرصتى همانند فرصت امام حسين عليه‏السلام پيدا نشد، همچنان‏كه فرصتى مانند فرصتى كه براى امام صادق عليه‏السلام پديد آمد، پيدا نشد. البته براى كسى كه مى‏خواهد خدمت‏گزار اسلام باشد، همه وقت‏ها فرصت است، ولى شكل فرصت‏ها تفاوت دارد. براى نمونه، آن حضرت، از هر بهانه‏اى استفاده مى‏كرد كه اثر قيام پدر بزرگوارش را زنده نگه دارد. آن گريه‏هاى او براى چه بود؟ مى‏خواست تا با اين كار، اين حادثه را زنده نگه دارد و مردم يادشان نرود كه چرا امام حسين عليه‏السلام قيام كرد و چه كسانى او را كشتند. روزى يكى از خدمت‏گزارانش عرض كرد: آقا! آيا زمان آن نرسيده است كه شما از گريه باز ايستيد؟ فرمود: چه مى‏گويى؟ يعقوب، يك يوسف بيشتر نداشت و در غم دورى او تا آنجا گريست كه چشمانش سفيد شد. من در جلو چشم خود، هجده يوسف را ديدم كه يكى پس از ديگرى بر زمين افتادند».
امام سجاد عليه‏السلام و نجات شيعيان
پس از حادثه كربلا، شيعيان در بدترين شرايط قرار گرفتند. كوفه كه مركز گرايش‏هاى شيعى بود، به مركزى براى سركوبى شيعه تبديل شد. در چنين شرايطى كه گمان نابودى اساس تشيّع مى‏رفت، امام سجاد عليه‏السلام توانست شيعه را حياتى نو بخشد و زمينه را براى فعاليت‏هاى آينده امام باقر عليه‏السلام و امام صادق عليه‏السلام فراهم كند. تاريخ گواه است كه امام سجاد عليه‏السلام در مدت 34 سال تلاش خود، شيعه را در يكى از سخت‏ترين دوران حيات؛ يعنى حكومت زبيريان و امويان رهبرى كرد. فراموش نشود كه بيست سال حاكميت حجّاج بر عراق و سلطه عبدالملك بن مروان بر همه سرزمين‏هاى اسلامى، تنها براى كوبيدن شيعيان و در بخش‏هاى ديگر، كوبيدن ديگر مخالفان امويان بود.
صحيفه سجاديه
صحيفه سجاديه يكى از اثرهاى گران‏سنگ به جا مانده از امام سجاد عليه‏السلام است. صحيفه سجاديه كه «زبور آل محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله »، «انجيل اهل بيت» و «اخت القرآن» لقب گرفته، در بردارنده 54 دعاست كه تاكنون بيش از شصت شرح بر آن نوشته شده است. صحيفه سجاديه تنها دربردارنده راز و نياز با خدا و بيان حاجت در پيشگاه وى نيست، بلكه درياى بى‏كرانى از علوم و معارف اسلامى است كه مسائل گوناگون عقيدتى، فرهنگى، اجتماعى، سياسى و پاره‏اى از قوانين طبيعى و احكام شرعى در آن آمده است. در سال 1353 هـ . ق مرجع فقيد، آيت‏الله العظمى مرعشى نجفى، نسخه‏اى از صحيفه سجاديه را براى طنطاوى، دانشمند بزرگ اهل تسنن و صاحب تفسير معروف الجواهر به قاهره فرستاد. وى پس از ارج نهادن به اين هديه گران‏بها و ستايش فراوان از آن، در پاسخ چنين نوشت: «اين از بدبختى ماست كه تاكنون به اين اثر گران‏بهاى جاويد كه از مواريث پيامبر است، دست نيافته بوديم. من هر چه در آن مى‏نگرم، آن را از گفتار آدميان، فراتر و از سخن پروردگار فروتر مى‏يابم».
آن صحيفه سرّ سجادى است كاشف *** راز عشق آن امام راستان را
زان صحيفه آيت سجاد بيند *** ديده اهل صفا راز نهان را
باغ دل‏ها را خوش اوراق كتابش *** داد زينت همچو گل باغ جهان را
در دعا راز و نيازش عاشقانه *** داد تعليم حقايق انس و جان را
دعا در حق فرزندان
يكى از دعاهاى دل‏نشين صحيفه سجاديه، دعاى امام سجاد عليه‏السلام درباره فرزندانش است كه در بخش‏هايى از آن مى‏خوانيم: «پروردگارا! بدن‏ها و دين و اخلاق آنها را به سلامت دار و به آنان در جان و جسم و هر آنچه برايشان مهم است، عافيت بخش. روزى آنان را به دست من گسترده ساز و آنان را نيكوكارانى پرهيزكار و بينا و شنواى حق و فرمان‏بردار خودت قرار ده.
خدايا! آنان را دوستان من قرار ده و بر من مهربان ساز و فرمان‏پذير دستورهاى من بگردان و مرا در تربيتشان و خوبى كردن به آنها يارى فرما. آنان را بر آنچه از تو مى‏خواهم، يار و ياورم قرار ده و مرا و فرزندانم را از شرّ شيطان مصون بدار».
دعا در حق پدر و مادر
امام سجاد عليه‏السلام درباره پدر و مادر خويش اين گونه به دعا مى‏نشيند: «خداوندا! مرا به پاس‏داشت بزرگى پدر و مادر، توفيق ده و به مهربانى و نيكى به آنان و فرمان‏پذيرى از آنان و خوش رفتارى با آنان، موفق بدار و اطاعت از آنان را در كام من شيرين و گوارا بگردان.
خداوندا! صدايم را در برابر آنها آرام و گفتارم را بر آنان خوشايند فرما و خويم را با آنان نرم و قلبم را بر آنها مهربان ساز. خدايا! ياد آنان را در پس نمازهايم و در وقت‏هاى شب و روزم، از دلم مزداى و مرا به بركت دعاهايى كه براى آنان دارم، بيامرز».
فرجام نيك
آن‏گاه كه امام سجاد عليه‏السلام در آستانه شهادت قرار گرفت، هنگام مرگ، دمى بيهوش شد و چون چشم خود را گشود، سوره واقعه و سوره فتح را خواند. سپس گفت:
الْحَمْدُ للّه‏ِِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الاْءَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنْ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ.
سپاس خدايى را كه به ما وعده راست فرمود و بهشت را ميراث ما كرد تا هر جا كه خواهيم جاى گيريم. پس چه نيك است پاداش عمل كننده‏ها.
آن‏گاه خاموش شد.
امام سجاد عليه‏السلام وصيت كرده بود كه در مرگشان، كسى را خبر نكنند و ايشان را زود به خاك بسپارند، ولى هنگام تشييع و دفن آن حضرت، انبوهى از دوستداران اهل بيت گرد آمدند كه مدينه مانند آن را كمتر به خود ديده بود.
حجاب چهره جان مى‏شود غبار تنم *** خوشا دمى كه از آن چهره پرده برفكنم
چنين قفس نه سزاى چو من خوش‏الحانى است *** روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم

شما از نسخه قدیمی مرورگر خود استفاده می کنید و قادر به مشاهده صحیح این سایت نخواهید بود.
لطفاً مرورگر خود را به روز نمایید
دانلود آخرین نسخه مرورگرها