خدا را بر آن بنده بخشايش است
که خلق از وجودش در آسايش است
اول ارديبهشت، پنجرهاي است گشوده به باغي که در آن، زبان فارسي با عطر گلستان و نسيم بوستان جان ميگيرد. اين روز، به نام سعدي شيرازي آراسته شده است؛ شاعري که نه فقط در قله غزل و حکمت ايستاده، بلکه نثر فارسي را نيز به مرتبهاي رسانده که هنوز پس از قرنها، طراوت، استواري و شيريني آن چشم و جان خواننده را تازه ميکند.
نثر سعي مملو از حکمت است، که در اينجا به يکي از بيدارکنندهترين حکايتهاي گلستان اشاره ميشود. آنجا که سعدي از روزگار کودکي خويش ياد ميکند: شبي در کنار پدر، بيدار و دلبسته عبادت نشسته بود و ديگران را در خواب غفلت ميديد. با لحني کودکانه اما آميخته به عجب، به پدر گفت که اينان چگونه سر از خواب برنميدارند تا به نيايش برخيزند. پدر، اما، پاسخي داد که قرنهاست چون آينهاي در برابر جان آدمي ايستاده است: «جان پدر، تو نيز اگر بخفتي، به از آن که در پوستين خلق افتي.» سعدي در ادامه، با همان حکمت نافذ، پرده از خودبيني برميگيرد و يادآور ميشود که مدعي، تا وقتي در حجاب پندار خويش گرفتار است، جز خود کسي را نميبيند؛ و آنگاه که چشم حقيقتبين گشوده شود، انسان هيچکس را عاجزتر و نيازمندتر از خويشتن نخواهد يافت. شايد راز ماندگاري سعدي نيز در همين نکته باشد: او پيش از آنکه زبان را به زيبايي بيارايد، جان آدمي را به فروتني، انصاف و بيداري فرا ميخواند.
نبيند مدعي جز خويشتن را
که دارد پرده پندار در پيش
گرت چشم خدا بيني ببخشند
نبيني هيچ کس عاجزتر از خويش
© تمامی حقوق این سایت برای دانشگاه ایلام محفوظ است